تبلیغات
استاد سید هادی حمیدی

استاد سید هادی حمیدی
معرفی آثار محبوبترین و پرآوازه‌ترین خواننده تالش  
قالب وبلاگ
 [لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید و اشکالات را از طریق بخش نظرات یا ایمیل با ما در میان نهید تا اصلاحات لازم صورت گیرد]



[آخ] کوجَه‌[نَنی] سخبر ببو [روجَمان] اَسبر[نَنی] ژن آبو [دادمَه بیدادَه جان]

صبح کوچ کردنت باشد، اسبت گم شود
(=اسبت در صبح کوچ کردنت گم شود)


[بَلَه جان] اَورو[نَنی] لَیسون ببو [ لَلَه خدا داد جان آخ] دَریا[نَنی] پورآبو

[آن موقع] ابرها چون سیل ببارند، دریا پر شود


[کافیر جان] بِری دَرآروَرَم پِنجَه ب پِنجَه [جان ت بی جان]

بیا [تا] پنجه بر پنجه [یکدیگر] بگذاریم


[آخ] دِ چِمم  کور ببو [بَلَه جان]، ت کو سیرابو

دو چشمم کور شود [اگر] از [صحبت] تو سیر شود


[آخ] هیچکس عم دنیاکو [بَلَه جان] پایَندَه نی‌یَه

هیچکس در این دنیا پاینده نیست


اگر اورو ببو،
آینده دَه نی‌یَه

اگر امروز باشد، آینده دیگر نیست


هر کس ب اَ پوچَه دنیا پِشت آوِنده

هر کس به این دنیای پوچ پشت ببندد


یقین بزونو خدا رابَندَه نی‌یَه

یقین بداند که بنده خدا نیست


[آخ] بَلَه جان عم زَحمَتم ترا
نی پس کی‌رای

فرزندم! این زحمت [کشیدن]هایم اگر برای تو نیست پس برای کیست؟


چ‌مَن کیجَه شیرنَه جانم ترا
نی پس کی‌رای

گنجشکک من، جان شیرینم
اگر برای تو نیست پس برای کیست؟


تنی خیال مَکَه بَلَه جان اَز بی‌وَفایمَه

تو نیز ای فرزند عزیز خیال نکن که من بی ‌وفایم


کیجَه جان وَفامَندیم ترا
نی پس کی‌رای

گنجشککم اگر وفامندیم برای تو نباشد
پس برای کیست؟


[در انتها استاد آواز لالایی سر می دهد.]



بَلَه: فرزند

کیجَه: گنچشک، در حالت تحبیب به فرزند انسان گفته می شود

وَرَه: بره، در حالت تحبیب به فرزند انسان نیز گفته می شود





برچسب ها: سید هادی حمیدی، ساز و آواز، موسیقی تالش، ونگاونگ، آواز لالایی،
[ پنجشنبه 20 تیر 1392 ] [ 05:47 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
[http://www.aparat.com/v/szOpu]



طبقه بندی: ویدئوها،
برچسب ها: سید هادی حمیدی، کوکو، ونگاونگ، ژاله صادقیان، موسیقی تالش،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 10:59 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
استاد حمیدی به همراه گروه موسیقی تصنیف‌های «کوکو» و «بِندون بِندون» را در تالار اجتماعات ماسال در جمع دوستداران موسیقی تالش اجرا نمود.

«کوکو» و «بِندون بِندون» از تصنیفهای آلبوم «ونگاونگ» می‌باشند که در سال 1372 تولید شده است.


[http://www.aparat.com/v/Z7xW2]





طبقه بندی: ویدئوها،
برچسب ها: کوکو، بندون بندون، ونگاونگ، سید هادی حمیدی،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 10:42 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
توضیح: این قطعه بر مبنای ملودی و شعر هادی حمیدی شکل گرفته است.

[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید]


بوریانه
ترجمه: سوخته - بُریان شده

سیستیمه سیستیمه بوریانَه بیمَه بَلَ جان
ترجمه: سوختم سوختم بُریان شدم

سیستیمه سیستیمه آتش گِتمَه کیجَه جان
ترجمه: سوختم سوختم آتش گرفتم

اَز عشت دَردُکو آواره بیمَه بَلَ جان
ترجمه: از درد تو آواره شدم

عَجَل مُهلَتِش ندا اَز بام عشت وَر کیجَه جان
ترجمه: عجل مهلت [آن] نداد [که] پیشت بیایم

ت چمَن بهار بیشَه  چمَن شیرنَه جان بیشَه (دو بار)
ترجمه: تو بهار من بودی جان شیرین من بودی

دِدِ عشت دَردون زودِه پیرآبو بَلَ جان
ترجمه: مادر از درد تو زود پیرخواهد شد

دِدِ عشت خونِه دیوانه آبو کیجَه جان
ترجمه: مادر به خاطر تو دیوانه خواهد شد

بَعدَز عشت چیکی وَر اَز بنشم بَلَ جان
ترجمه: بعد از تو در کنار که بنشینم

چمَن دَردودیلی کیرا بواجم کیجَه جان
ترجمه: درد و دل خود را با که بگویم

ت چمَن بهار بیشَه  چمَن شیرنَه جان بیشَه (دو بار)
ترجمه: تو بهار من بودی جان شیرین من بودی

هَر بهارون عشت خونِه کَریم شادی بَلَ
ترجمه: هر بهاران به خاطر تو شادی می‌کردم

هَر بهارون عشت خونِه سازیم حَلوا کیجَه
ترجمه: هر بهاران به خاطر تو حلوا می‌ساختم

دِ مَرا بهار بهار نی نِه مَرا شادی بَلَ
ترجمه: دیگر برایم نه بهاری مانده و نه شادی‌ای

دِ نِسازم حَلوا اَز دِ نِکَرم شادی کیجَه
ترجمه: دیگر نه حلوایی خواهم ساخت و نه شادی‌ای خواهم کرد

ت چمَن بهار بیشَه  چمَن شیرنَه جان بیشَه (دو بار)
ترجمه: تو بهار من بودی جان شیرین من بودی

اَز ک عشت دَردون هَردِن نشام دِه بَلَ جان
ترجمه: من که درد ترا تاب نخواهم آورد

اَز ک عشت رَنگی ویندِن نشام دِه کیجَه جان
ترجمه: من که دیگر رنگ رخسارت را نخواهم دید

ایجازَه مَن بدَه بام اَز عشت وَر بَلَ جان
ترجمه: اجازه بده تا پیشت بیایم

خَراوَه راه دورَه آمِن نِشام دِه کیجَه جان
ترجمه: [حیف که] راه خراب شده دور است آمدن نتوانم

ت چمَن بهار بیشَه  چمَن شیرنَه جان بیشَه (دو بار)
ترجمه: تو بهار من بودی جان شیرین من بودی



برچسب ها: ونگاونگ، بوریانه، سید هادی حمیدی،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:14 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید]



بندون بندون


ترجمه:  بِندان بِندان (بِندان =پیوند)
 

بِندون بِندونَ شَنار، قَواله بِندونَ شَنار

ترجمه: امشب شب پیوند است، شب بستن پیمان است

[توضیح: منظور از «بندون بندون» در فرهنگ تالش مراسم ازدواج نیست بلکه مراسمی است که معمولا در خانه پدری عروس قبل از فرستاندن دختر به خانه داماد در شب‌هنگام برگزار می‌شود و در آن در کف دستان عروس حنا می‌گذارند. معمولا رسم است که شب دیگر در خانه داماد جشن می‌گیرند و بعد آن رسما عروس و داماد زندگی را آغاز می‌کنند]

حِنا بِندونَ شَنار، قَوالَه بِندونَ شَنار


ترجمه: امشب شب حنابندان هست، شب بستن پیمان است


کیلَه دِدِ را مَوایَه کیلَه مِهمونَه شَنار (دو بار)

ترجمه: به مادر دختر نگویید که دخترش امشب مهمان اوست

[توضیح: شب «حنا بندان» آخرین شبی است که دختر در خانه پدری زندگی ‌می‌کند و از این جهت آخرین روز مهمان بودنش در این خانه هست]


آسمونی اَستارَه هَزار و شَشصَدَه شَنار


ترجمه: امشب ستاره‌های آسمانی هزار و ششصد عددند

[احتمالا منظور آن است که امشب آسمان ستاره‌باران است]


کیلَه سییاه چَشمرا دَولَتی آمَدَه شَنار

ترجمه: برای چشمان سیه دختر امشب دولتی آمده است.
ترجمه دیگر: دولتی در چشمان سیه دختر امشب پیدا شده.

[دولت: بخت و اقبال، شکوه و جلال]


پِدَه دَستونی برا بداو ویخنی عم کولون


ترجمه: آوازی سر بده برادرم تا در این کوه‌ها طنین‌انداز شود


دَورون کارَه گذری مَیدونی دَس مَدَه شَنار (دو بار)


ترجمه: دوران در حال گذر است، میدان را از دست مده امشب

[میدان: موقعیت، فرصت]


بِندون بِندونَ شَنار، قَواله بِندونَ شَنار


ترجمه: امشب شب پیوند است، شب بستن پیمان است


حِنا بِندونَ شَنار، قَوالَه بِندونَ شَنار


ترجمه: شب حنابندان است، شب بستن پیمان است


کیلَه دِدِ را مَوایَه کیلَه مِهمونَه شَنار (دو بار)


ترجمه: به مادر دختر نگویید که دخترش امشب مهمانست
 

بهاری دَرامِیَه چَمَه ولَه بنَه چیجَه


ترجمه: غنچه بوته گل [باغ] من نوید آمدن بهار را می‌دهد


چِمِن ایمونش بَردَه یار اِشته گل‌گلَه میجه


ترجمه: ایمان مرا، ای یار، مژگان برگشته ات برده است

[به نظر می‌رسد شاعر دیدن مژگان یار را تشبیه به برآمدن بهار کرده است]


بِه دَرآروَرَم د بال دِ یَندی گَردَن اَز و ت


ترجمه: بیا تا دستان خود را در گردن یکدیگر حلقه زنیم


شَوندَه روزان مَرا تنی بخون مَستَه کیجَه (دو بار)


ترجمه: ای گنجشکک مست، شبانه‌روز برایم بخوان


بِندون بِندونَ شَنار، قَواله بِندونَ شَنار


ترجمه: امشب شب پیوند است، شب بستن پیمان است


حِنا بِندونَ شَنار، قَوالَه بِندونَ شَنار


ترجمه: شب حنابندان است، شب بستن پیمان است


کیلَه دِدِ را مَوایَه کیلَه مِهمونَه شَنار (دو بار)


ترجمه: به مادر دختر نگویید که دخترش امشب مهمانست

برچسب ها: ونگاونگ، بندون بندون، سید هادی حمیدی،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:13 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
توضیح:  «لِدو بِه» تصنیفی است با مایه رزمی که با الهام از افسانه‌ای باستانی در تالش ساخته و اجرا شده است.

طبق این افسانه در زمانهای قدیم دو برادر بنامهای لِدو و محمود زندگی می‌کردند و خواهری داشـتند که در شجـاعت و هـنر و زیبایی شهره زمان بود. لدو و محمود در پهلوانی و جوانمردی همتایی نداشتند و با این احوال خیلی سر به زیر و ساده مانند دیگر مردم زحمتکش تالش با اشتغال به کار دامـداری روزگار می‌گذراندند. یـک روز هنگامی که لدو و محمود که به دنبال کاری رفته بودند گـروهی راهزن [به روایتی شاهسونها] از نواحی خلـخال به ییلاقات تالش هجوم برده و خواهر آن دو جوان پهلوان را در داخـل خانه چوبی ییلاقی حبـس می نمایند و تمــام اسـباب زندگی و دامهای آنان را به غـارت مـی بـرند. خواهر کـه می‌بیند کـاری از او ســاخته نیسـت و نمی تواند کسی را با خبر سازد نی هفت‌بند خود را برمی‌دارد و شروع می‌کند به نـواختن آهنـگی کــه امروزه به «لِدو  بِه» شهرت دارد. می‌گـویند لدو و محمـود از فاصـله بسیار دور صدای نی خواهر را می‌شـنوند و متوجه مـی‌شوند که باید اتفاقی رخ داده باشد. از این رو با شتاب خـود را به خانه مـی‌رسانند و خواهر خود را آزاد کرده و آنگاه به دنبال دزدها می روند و  اموال خود را از آنها می‌گیرند.

[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید]


لِدو  بِه

ترجمه: لدو  بِرَس


لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو به

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس، لدو بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس

 
اسبونشون بَرد کرَه نَه، گوسفَندشان بَرد وَرَه نَه

اسبها را با کُرِه‌هاشان بردند، گوسفندها را با بره‌هاشان بردند


دِشبِندی چَم مَوین، فَندی ک بَه اَمَه نَه

چشم دشمن نبیند بلایی که بر سر ما دادند


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس


مَنشون پارگا کو دَکَرد، بَرشون پِشتَ دار دَکَرد، چمَن دلشان خون آکَرد

ترجمه: مرا در پارگاه انداختند، در [پارگاه] را از پشت با درخت کُندِه کردند [تا باز نشود]، دل مرا خون کردند

[پارگاه: خانه ییلاقی که معولا با چوب درست می‌کنند]

[ کُندِه کردن: معمولا چوب یا کنده‌ای به ارتفاع چند متر که محکم باشد را به طور مورب از یکطرف به زمین فرو می‌برند و از طرف دیگر به پشت در تکیه می‌دهند طوری که دیگر نتوان درب را باز کرد]


مَحمود جان رَمَه شَه، رَمَه شَه بَند پِشَه، عسبَه با زنجیل شَه

ترجمه: محمود جان رمه رفت، رمه رفت و از قله هم گذشت، سگ [گله] با زنجیر رفت


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس


بزونشون بَرد بزَنَه، باشلَقشون بَرد نَمَه نَه

ترجمه: بزها را با بزغاله‌ها بردند، شولا را با نَمَد بردند


کِرمانکَشی دَرَه نَه، فَندی ک بَه اَمَه نَه

ترجمه: از [مسیر] دره «کِرمانکَش» بردند، [این] بلایی [بود] که بر سر ما دادند

[دره «کرمانکش» یکی از دره‌هایی بوده که در آن راهزن‌های زیادی وجود داشت]


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس


مَنشون پارگا کو دَکَرد، بَرشون پِشتَ دار دَکَرد، چمَن دلشان خون آکَرد

ترجمه: مرا در پارگاه انداختند، در [پارگاه] را از پشت با درخت کُندِه کردند [تا باز نشود]، دل مرا خون کردند


مَحمود جان رَمَه شَه، رَمَه شَه بَند پِشَه، عسبَه با زنجیل شَه

ترجمه: محمود جان رمه رفت، رمه رفت و از قله هم گذشت، سگ [گله] با زنجیر رفت


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس

برچسب ها: سید هادی حمیدی، لدو به، ونگاونگ،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:13 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید]


برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید.


کُوکُو

ترجمه: فاخته، کوکو (نام پرنده)

کوکو بَر سَر دار، کوکو بَر سَر دار، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو بر سرِ درخت است، کوکو بر سر درخت است، کار نداشته باش بگذار بنالد



کوکو دِدِ نداره، کار مَدار بدا بناله


ترجمه: کوکو مادر ندارد، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو برا نداره، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو برادر ندارد، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو خالا نداره، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو خواهر ندارد، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو بَر سَر دار، کوکو بَر سَر دار، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو بر سرِ درخت است، کوکو بر سر درخت است، کار نداشته باش بگذار بنالد



 
کوکو نُه ماه ک لالَ، کوکو نُه ماه ک لالَ، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو نه ماه از سال را  لال است و نمی‌تواند بخواند، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو سِه ماه بخَندی، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو سه ماه [فقط] می‌خواند، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو دیلغرصَه داره، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: دل کوکو غُصِّه دارد، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو تَرسم بمِر، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: می‌ترسم کوکو بمیرد، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو بَر سَر دار، کوکو بَر سَر دار، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو بر سرِ درخت است، کوکو بر سر درخت است، کار نداشته باش بگذار بنالد


 
کوکو دیل بیقَرارَه، کوکو دیل بیقَرارَه، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: دل کوکو بی‌قرار است، دل کوکو بی‌قرار است، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو بی‌کَس وکارَه، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو بی‌کس و کار است [کسی در این دنیا ندارد]، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو فیکر و خیالَه، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو [دائم] در فکر و خیال است، کار نداشته باش بگذار بنالد


کوکو را هم خَندِه مَندَه، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: برای کوکو فقط همین خواندن مانده، کار نداشته باش بگذار بنالد

کوکو بَر سَر دار، کوکو بَر سَر دار، کار مَدار بدا بناله

ترجمه: کوکو بر سرِ درخت است، کوکو بر سر درخت است، کار نداشته باش بگذار بنالد


برچسب ها: سید هادی حمیدی، کوکو، ونگاونگ،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:12 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
توضیح: «گسکر» شهری تاریخی و مدفون با هزار و دویست سال قدمت در دل جنگل‌های منطقه هفت‌دغنان طاهرگوراب صومعه‌سرا در استان گیلان است. این شهر بر اساس کاوش‌های انجام شده، بزرگ ترین شهر باقیمانده از دوره اسلامی در شمال کشور است.

[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید و اشکالات را از طریق بخش نظرات یا ایمیل با ما در میان نهید تا اصلاحات لازم صورت گیرد]



برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید.

گسکری بازار

بازار گسکر


صَبا گَسکَری بازارَه عَموکیلَه جان؛ بِرن مَکَه ایستغاره عَموکیلَه جان

فردا بازار [شهر] گسکر برپاست؛ بیا استخاره نکن دختر عمو جان


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن دخترعمو جان


صَبا گَسکَری بازارَه عَموکیلَه جان؛ بِرن مَکَه ایستغاره عَموکیلَه جان (دو بار)

فردا بازار گسکر برپاست؛ بیا استخاره نکن دختر عمو جان


ترا پاجامَه ویگِرم، دَسَ دَسمالَه ویگِرم

برایت لباس می‌گیرم، دستمال می‌گیرم

[پاجامَه: پیجامه یا لباس زنانه خانگی]

[دَسَ دَسمالَه: دستمال دستی ]


ترا پاجامَه ویگِرم، جیفَه آواینَه ویگِرم، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

برایت لباس می‌گیرم، آینه جیبی می‌گیرم دخترعمو جان


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن دخترعمو جان



صَبا گَسکَری بازارَه عَموکیلَه جان؛ بِرن مَکَه ایستغاره عَموکیلَه جان (دو بار)

فردا بازار گسکر برپاست؛ بیا استخاره نکن دختر عمو جان


نَنَه کَبَرون ویشورو، برا گافارو آشونو

مادر خانه را آب و جارو می‌کند، برادر گهواره را می‌جنباند

[ویشوروسِن: آب و جارو کردن خانه به سبکی که خاص تالشان است]

[توضیح: معمولا چند هفته یا روز قبل از آمدن عید نوروز، زنان تالش با استفاده از جارویی که از ساقه‌های برنج درست شده است گل سفید رنگی که قبلا در آب خیسانده شده را به دیوارهای گلی داخل خانه می‌پاشیدند تا دیوارهای داخلی به رنگ سفید درآید و زیبا شود که به این عمل «ویشورسن» می‌گویند. بعد انجام این مرحله قسمت پایین دیوارهای خانه به ارتفاع حدود یک متر از کف خانه را با دستمالی که در گل قرمز رنگ خیسانده شده  را به دیوار می‌مالیدند تا قرمز رنگ شود.]


نَنَه کَبَرون ویشورو، خالا دِ پلا پِشورو، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

مادر خانه را آب و جارو می‌کند، خواهر برنج را [برای پخت] می‌شوید  دخترعمو جان

[پِشوروسِن: عمل اضافه کردن آب و نمک با برنج و سپس مخلوط کردن آنها با دست یا از طریق تکان دادن ظرف به منظور پختن]


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن دخترعمو جان


صَبا گَسکَری بازارَه عَموکیلَه جان؛ بِرن مَکَه ایستغاره عَموکیلَه جان (دو بار)

فردا بازار گسکر برپاست؛ بیا استخاره نکن دختر عمو جان


گیریَه گیریَه مَکَه از اِشتِه گیریَه عَموکیلَه جان

اینقدر ییلاق ییلاق مکن، من آن ییلاق تو دختر عمو جان


رَنگی زَرد آمَکَ بِبشَم ب گیریَه عموکیلَه جان

[حالا] رنگ و رویت را زرد مکن، بیا برویم به ییلاق دخترعمو جان


خَسَه ببا مَرا بام شمَه گیریَه عَموکیلَه جان

از سعادت من باشد اگر بیایم به ییلاق شما دخترعمو جان


بشَم بازار خرَم سَوغات گیریَه عَموکیلَه جان

[بیا] برویم بازار [تا] بخریم سوغات ییلاق را دخترعمو جان


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن دخترعمو جان


صَبا گَسکَری بازارَه عَموکیلَه جان؛ بِرن مَکَه ایستغاره عَموکیلَه جان (دو بار)

فردا بازار گسکر برپاست؛ بیا استخاره نکن دختر عمو جان


نَنَه کَبَرون ویشورو، برا گافارو آشونو

مادر خانه را آب و جارو می کند برادر گهواره را می‌جنباند


نَنَه کَبَرون ویشورو، خالا دِ پلا پِشورو، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

مادر خانه را آب و جارو می‌کند، خواهر برنج را [برای پخت] می‌شوید  دخترعمو جان




صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن


صَبا گسکری بازارَه، بِرن مَکَه ایستقارَه، عموکیلَه جان، عموکیلَه جان

فردا بازار گسکر برپاست، بیا استخاره نکن دخترعمو جان



صَبا گَسکَری بازارَه عَموکیلَه جان؛ بِرن مَکَه ایستغاره عَموکیلَه جان (دو بار)

فردا بازار گسکر برپاست؛ بیا استخاره نکن دختر عمو جان

برچسب ها: ونگاونگ، گسکری بازار، سید هادی حمیدی،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:11 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
توضیح: اینطور که از فحوای شعر معلوم هست دخترک همراه پدر و برادر بزرگترش با رمه رفته تا آنها را مثلا کمک کند ولی بازی‌گوشیش باعث دردسر بابا و داداش شده و انگار داداشش از این بازی‌گوش حسابی عصبانی شده و با خواهر کوچیکش دعوا کرده که پدر به پسرش گفته که برای خواهر کوچکش عصبانی نشود زیرا در فکر و ذهن دختر، او دارد به پدر و داداش کمک می‌کند.
احتمالا بعد عصبانیت داداش، خواهر کوچیکش از ترس اینکه شب برادرش ماجراهای شیطنتش را برای خانواده بازگو کند به سمت بابا می‌رود و او را قسم می‌دهد که به خانواده چیزی نگویند. شب‌هنگام دخترک از ترس اینکه آبرویش برود خودش را زیرلحاف به خواب می‌زند تا ببیند چیزی پدر از شیطنت‌هایش برای خانواده تعریف می‌کند یا نه. پدر که می‌داند دخترکش خود را به خواب زده پیش خانواده از او تمجید می‌کند و از کمکهایی که دخترش به او نموده صحبت می‌کند زیرا که هدف دخترش کمک به او بوده هر چند که در عمل باعث اذیتت شده.


[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید و اشکالات را از طریق بخش نظرات یا ایمیل با ما در میان نهید تا اصلاحات لازم صورت گیرد]


برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید.

کیلَلی جان

دخترکم

 
کیلَه دَری بَه رَمَه نَه؛ اَوش پِ‌خ‌تَه قَمَه نَه؛ نازش بَرَم دَه لَه‌مَه‌نه

دخترک [در روز] با رمه بازی می‌کرد؛ رمه را با قمه[اش] فراری می‌داد؛ قربان شهامتش بروم


هیچی مَواجَه، هیچی مَواجَه، کیلَه خ‌تَه

چیزی نگویید، چیزی نگویید، دخترک خواب است!


کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه، کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه؛ لِفی بنی، لِفی بنی دَه‌خ‌تَه

دخترکم [مرا] قسم به کتاب داده [که چیزی درباره بازی‌گوشیش نگویم]؛ زیرلحاف قایم شده


چَی روکَه خاو مَرا واتَه

خواهر کوچیکه [داداش] به من گفته [که چیزی نگویم]


کیلَلی جانم کیلَلی، نازر ب جانم کیلَلی (دو بار)

دخترک نازم، نازت به جانم دخترکم

 
کیلَه دَری بَه بزینَه؛ اَوش پ‌خ‌تَه دازینه، نازش بَرَم پی‌یازینَه

دخترک با بز بازی می‌کرد؛ بز را با داس فراری می‌داد؛ قربان شهامتش بروم

[داس: وسیله‌ای است که برای بریدن چوب تر یا شاخه‌های درختان از آن استفاده می‌شود. معمولا چوپانها از آن در هنگام خطرات مانند حمله حیوانات وحشی استفاده می‌کنند.]


هیچی مَواجَه، هیچی مَواجَه، کیلَه خ‌تَه

چیزی نگویید، چیزی نگویید، دخترک خواب است!


کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه، کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه؛ لِفی بنی، لِفی بنی دَه‌خ‌تَه

دخترکم [مرا] قسم به کتاب داده [که چیزی درباره بازی‌گوشیش نگویم]؛ زیرلحاف قایم شده


چَی روکَه خاو مَرا واتَه

خواهر کوچیکه [داداش] به من گفته [که چیزی نگویم]


کیلَلی جانم کیلَلی، نازر ب جانم کیلَلی (دو بار)

دخترک نازم، نازت به جانم دخترکم


کیلَه دَری بَه رَمَه نَه؛ اَوش پِ‌خ‌تَه قَمَه نَه؛ نازش بَرَم دَه لَه‌مَه‌نه

دخترک [در روز] با رمه بازی می‌کرد؛ رمه را با قمه[اش] فراری می‌داد؛ قربان شهامتش بروم


هیچی مَواجَه، هیچی مَواجَه، کیلَه خ‌تَه

چیزی نگویید، چیزی نگویید، دخترک خواب است!


کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه، کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه؛ لِفی بنی، لِفی بنی دَه‌خ‌تَه

دخترکم [مرا] قسم به کتاب داده [که چیزی درباره بازی‌گوشیش نگویم]؛ زیرلحاف قایم شده


چَی روکَه خاو مَرا واتَه

خواهر کوچیکه [داداش] به من گفته [که چیزی نگویم]


کیلَلی جانم کیلَلی، نازر ب جانم کیلَلی (دو بار)

دخترک نازم، نازت به جانم دخترکم


کیلَه دَری مَخمَلَه قَبا؛ زوعَه مَگِه کیلَه نَه دَوا، کیلَه ِاستَه چ‌مَن دیل‌خاو

دخترک قبای مخملی پوشیده؛ پسر[م] با دخترکم دعوا نکن؛ دخترک عزیزدلم هست



هیچی مَواجَه، هیچی مَواجَه، کیلَه خ‌تَه

چیزی نگویید، چیزی نگویید، دخترک خواب است!


کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه، کیتاوی قَسَم اَ ایگِتَه؛ لِفی بنی، لِفی بنی دَه‌خ‌تَه

دخترکم [مرا] قسم به کتاب داده [که چیزی درباره بازی‌گوشیش نگویم]؛ زیرلحاف قایم شده


چَی روکَه خاو مَرا واتَه

خواهر کوچیکه [داداش] به من گفته [که چیزی نگویم]


کیلَلی جانم کیلَلی، نازر ب جانم کیلَلی (دو بار)

دخترک نازم، نازت به جانم دخترکم


برچسب ها: ونگاونگ، کیللی جان، سید هادی حمیدی،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:11 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
نظرات
[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید و اشکالات را از طریق بخش نظرات یا ایمیل با ما در میان نهید تا اصلاحات لازم صورت گیرد]



ساز و آواز 2

[آخ] اَز نی برزَتا بیم [بَلَ جان، خدا] بَرز آنبیم بَرز  [جانَ رو جان، جانَ رو جان]

[] من چون بوته برنج بودم [] بزرگ نشدم بزرگ []


[آخ] اَز نی سوتَه کو بیم [بَلَ جان بَلَ جان بَلَ جان، لالَ خدا] سَوز آنبیم سَوز

[] من چون کوه سوخته بودم [] سبز نشدم
سبز []


[آخ] اَز نی خشکَ دار بیم [روجان روجان روجان، اَی خدا] اَز مشک عَنبر، [جانَ رو جان، جانَ رو جان]

[] من چون درختی خشک بودم [] از مشک عنبر
[]


[آخ] وَدَه والون پِکَرده [بَلَ جان بَلَ جان،] لَرزم گِتَه لَرز

[] بادهای موسمی وزیدن گرفت [] (که از آن) لرز بر من افتاد
لرز



[سپس استاد آواز لالایی سر می‌دهد]



کلمات تالشی که در آواز لالایی وجود دارند همراه با توضیحات به این قرار هستند:

بَلَ: فرزند، معمولا در حالت تحبیب و مهربانی به کار می‌رود.

کیجَه: گنجشک؛ جوجه مرغ؛ معمولا در حالت تحبیب به فرزند انسان اطلاق می‌شود.

وَرَه: برّه گوسفند؛ ممکن است گاهی در حالت تحبیب به فرزند انسان اطلاق می‌شود.

ب‌خس: بخواب [فعل امر]


[ادامه]



[آخ] ب‌خس لای لای ب‌خس [بَلَ جان] روز آبَه نییَه [جانَ رو جان، جانَ رو جان]

[] بخواب لای لای، بخواب،[] روز نشده است []



[بَلَ قربون] دیدارم بَه ت‌کو، [کیجَه جان، کیجَه جان،] سیر آبَه نییَه

[] دیدارم از تو [] (هنوز) سیر نگشته []



[آخ] بدا شَغنَم ویرا [رو جان رو جان رو جان اَی خدا] غُومچِنَ گُل آبون [جانَ رو جان، جانَ رو جان]

[] بگذار تا شبنم (صبحگاهی) بنشیند [] (تا) غنچه‌ها گل شوند []



[آخ] مَگر اشتِ دیداری‌کو سیر آبون [رو جان]

[]  تا مگر (اینگونه چشمانم) از دیدار تو سیر شوند []




[سپس استاد دوباره آواز لالایی سر می‌دهد]


برچسب ها: آواز لالایی، آواز تالشی، سید هادی حمیدی، ونگاونگ،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:09 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

معرفی مختصر استاد

بی‌شک استاد سید هادی حمیدی یکی از مهمترین شخصیتهای فرهنگی معاصر تالش هست که سهم به سزایی در معرفی و شناخت موسیقی و فرهنگ تالش داشته است. طنین حزن‌انگیز و دلنشین صدای او در کنار اشعاری پرمحتوا و زیبا در قالب موسیقی اصیل تالش، دل و جان هر شنونده‌ای را می‌نوازد.
در خانه هر تالش حتما کاستی از آلبومهای هفت آهنگ و ونگاونگ وجود دارد. بسیاری نیز با آهنگهای این آلبومها آشنایی دارند و آن را زمزمه می‌کنند بدون آنکه خواننده و جمع‌آوری کننده این ملودی‌ها را بدانند.
سید هادی حمیدی در سال 1332 در یکی از دهستانهای تالش به نام شاندِرمَن به دنیا آمد. شاید اولین بار که گوشش با موسیقی آوازی تالش آشنا شد با زمزمه‌های مادرش بود. او در دوران جوانی اثری به نام آلبوم «هفت آهنگ» ارائه داد که قسمتی از اشعار این آلبوم از سروده‌های مادر ادب‌ دوستش بود. انتشار این آلبوم موجی از محبوبیت برای او رقم زد.
سالها بعد از فاجعه زلزله گیلان، “حسین علیزاده” در اثر “آوای مهر” از صدای پرجاذبه و پر مهر ایشان بهره گرفت. قطعات «عمق فاجعه» که نشان‌دهنده درد فاجعه زلزله رودبار و «زندگی» که زنده کننده امید زندگی در دلها بعد از آن فاجعه بود با محبوبیت چشمگیری روبرو شد طوری که بعد از مدت کوتاهی «عمق فاجعه» به رادیو و تلویزیون راه پیدا کرد و جزو قطعات ماندگار ملی شناخته شد.
در سال 1372 آلبوم «ونگاونگ» که شاهکاری در موسیقی تالش بود منتشر شد. در این اثر، سید هادی حمیدی توانست ملودیهای اصیل و بسیار زیبایی از تالش را جمع‌آوری و ارائه دهد. «فریدون شهبازیان» در تنظیم این اثر ایشان را همراهی نمود.
در سال 1376، استاد سید هادی حمیدی آخرین اثر رسمی خود به نام «سِیارِیحون» را انتشار داد. «مسعود جاهد» او را در این اثر یاری داد.
همچنین این خواننده محبوب و پرآوازه اثری به نام «غم‌نامه» دارد که احتمالا در منزل خویش واقع در شهر «ماسال» آن را صدا برداری نموده است. در این آلبوم هیچگونه سازی به کار نرفته و فقط موسیقی خداداد صدای او با متن همراهی می‌کند.
ویدئوها

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :