تبلیغات
استاد سید هادی حمیدی

استاد سید هادی حمیدی
معرفی آثار محبوبترین و پرآوازه‌ترین خواننده تالش  
قالب وبلاگ
توضیح:  «لِدو بِه» تصنیفی است با مایه رزمی که با الهام از افسانه‌ای باستانی در تالش ساخته و اجرا شده است.

طبق این افسانه در زمانهای قدیم دو برادر بنامهای لِدو و محمود زندگی می‌کردند و خواهری داشـتند که در شجـاعت و هـنر و زیبایی شهره زمان بود. لدو و محمود در پهلوانی و جوانمردی همتایی نداشتند و با این احوال خیلی سر به زیر و ساده مانند دیگر مردم زحمتکش تالش با اشتغال به کار دامـداری روزگار می‌گذراندند. یـک روز هنگامی که لدو و محمود که به دنبال کاری رفته بودند گـروهی راهزن [به روایتی شاهسونها] از نواحی خلـخال به ییلاقات تالش هجوم برده و خواهر آن دو جوان پهلوان را در داخـل خانه چوبی ییلاقی حبـس می نمایند و تمــام اسـباب زندگی و دامهای آنان را به غـارت مـی بـرند. خواهر کـه می‌بیند کـاری از او ســاخته نیسـت و نمی تواند کسی را با خبر سازد نی هفت‌بند خود را برمی‌دارد و شروع می‌کند به نـواختن آهنـگی کــه امروزه به «لِدو  بِه» شهرت دارد. می‌گـویند لدو و محمـود از فاصـله بسیار دور صدای نی خواهر را می‌شـنوند و متوجه مـی‌شوند که باید اتفاقی رخ داده باشد. از این رو با شتاب خـود را به خانه مـی‌رسانند و خواهر خود را آزاد کرده و آنگاه به دنبال دزدها می روند و  اموال خود را از آنها می‌گیرند.

[لطفاً ما را در تشخیص درست شعر متن این قطعه و ترجمه صحیح آن یاری دهید]


لِدو  بِه

ترجمه: لدو  بِرَس


لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو به

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس، لدو بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس

 
اسبونشون بَرد کرَه نَه، گوسفَندشان بَرد وَرَه نَه

اسبها را با کُرِه‌هاشان بردند، گوسفندها را با بره‌هاشان بردند


دِشبِندی چَم مَوین، فَندی ک بَه اَمَه نَه

چشم دشمن نبیند بلایی که بر سر ما دادند


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس


مَنشون پارگا کو دَکَرد، بَرشون پِشتَ دار دَکَرد، چمَن دلشان خون آکَرد

ترجمه: مرا در پارگاه انداختند، در [پارگاه] را از پشت با درخت کُندِه کردند [تا باز نشود]، دل مرا خون کردند

[پارگاه: خانه ییلاقی که معولا با چوب درست می‌کنند]

[ کُندِه کردن: معمولا چوب یا کنده‌ای به ارتفاع چند متر که محکم باشد را به طور مورب از یکطرف به زمین فرو می‌برند و از طرف دیگر به پشت در تکیه می‌دهند طوری که دیگر نتوان درب را باز کرد]


مَحمود جان رَمَه شَه، رَمَه شَه بَند پِشَه، عسبَه با زنجیل شَه

ترجمه: محمود جان رمه رفت، رمه رفت و از قله هم گذشت، سگ [گله] با زنجیر رفت


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس


بزونشون بَرد بزَنَه، باشلَقشون بَرد نَمَه نَه

ترجمه: بزها را با بزغاله‌ها بردند، شولا را با نَمَد بردند


کِرمانکَشی دَرَه نَه، فَندی ک بَه اَمَه نَه

ترجمه: از [مسیر] دره «کِرمانکَش» بردند، [این] بلایی [بود] که بر سر ما دادند

[دره «کرمانکش» یکی از دره‌هایی بوده که در آن راهزن‌های زیادی وجود داشت]


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس


مَنشون پارگا کو دَکَرد، بَرشون پِشتَ دار دَکَرد، چمَن دلشان خون آکَرد

ترجمه: مرا در پارگاه انداختند، در [پارگاه] را از پشت با درخت کُندِه کردند [تا باز نشود]، دل مرا خون کردند


مَحمود جان رَمَه شَه، رَمَه شَه بَند پِشَه، عسبَه با زنجیل شَه

ترجمه: محمود جان رمه رفت، رمه رفت و از قله هم گذشت، سگ [گله] با زنجیر رفت


لِدو بِه جان لِدو بِه

ترجمه:  لدو جان [به فریاد]  بِرَس


امانیم لِدو بِه، اِوَلَّیم لِدو ِبه

ترجمه: گرفتارم لدو  بِرَس، ترا خدا بِرَس


لِدو لِدو لِدو بِه، لِدو بِه جان لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه، لِدو بِه

ترجمه: لِدو بِرَس

برچسب ها: سید هادی حمیدی، لدو به، ونگاونگ،
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 08:13 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

معرفی مختصر استاد

بی‌شک استاد سید هادی حمیدی یکی از مهمترین شخصیتهای فرهنگی معاصر تالش هست که سهم به سزایی در معرفی و شناخت موسیقی و فرهنگ تالش داشته است. طنین حزن‌انگیز و دلنشین صدای او در کنار اشعاری پرمحتوا و زیبا در قالب موسیقی اصیل تالش، دل و جان هر شنونده‌ای را می‌نوازد.
در خانه هر تالش حتما کاستی از آلبومهای هفت آهنگ و ونگاونگ وجود دارد. بسیاری نیز با آهنگهای این آلبومها آشنایی دارند و آن را زمزمه می‌کنند بدون آنکه خواننده و جمع‌آوری کننده این ملودی‌ها را بدانند.
سید هادی حمیدی در سال 1332 در یکی از دهستانهای تالش به نام شاندِرمَن به دنیا آمد. شاید اولین بار که گوشش با موسیقی آوازی تالش آشنا شد با زمزمه‌های مادرش بود. او در دوران جوانی اثری به نام آلبوم «هفت آهنگ» ارائه داد که قسمتی از اشعار این آلبوم از سروده‌های مادر ادب‌ دوستش بود. انتشار این آلبوم موجی از محبوبیت برای او رقم زد.
سالها بعد از فاجعه زلزله گیلان، “حسین علیزاده” در اثر “آوای مهر” از صدای پرجاذبه و پر مهر ایشان بهره گرفت. قطعات «عمق فاجعه» که نشان‌دهنده درد فاجعه زلزله رودبار و «زندگی» که زنده کننده امید زندگی در دلها بعد از آن فاجعه بود با محبوبیت چشمگیری روبرو شد طوری که بعد از مدت کوتاهی «عمق فاجعه» به رادیو و تلویزیون راه پیدا کرد و جزو قطعات ماندگار ملی شناخته شد.
در سال 1372 آلبوم «ونگاونگ» که شاهکاری در موسیقی تالش بود منتشر شد. در این اثر، سید هادی حمیدی توانست ملودیهای اصیل و بسیار زیبایی از تالش را جمع‌آوری و ارائه دهد. «فریدون شهبازیان» در تنظیم این اثر ایشان را همراهی نمود.
در سال 1376، استاد سید هادی حمیدی آخرین اثر رسمی خود به نام «سِیارِیحون» را انتشار داد. «مسعود جاهد» او را در این اثر یاری داد.
همچنین این خواننده محبوب و پرآوازه اثری به نام «غم‌نامه» دارد که احتمالا در منزل خویش واقع در شهر «ماسال» آن را صدا برداری نموده است. در این آلبوم هیچگونه سازی به کار نرفته و فقط موسیقی خداداد صدای او با متن همراهی می‌کند.
ویدئوها

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :